رشت-هویت گیلان:مهمان کشی یا میزبان کشی؟کربلای آستانه تا کربلای عراق راهی نیست آنچه بیداد می کند قساوت و بی رحمی است ، کربلا سرزمین غصه و بلا قتلگاه امام حسین (ع) و خیابان فردوسی کوچه فتح المبین کربلا و قتلگاه دانشمند هسته ای و خانواده اش .

رشت-هویت گیلان:سمانه عادلی راجیری

در مراسم عزاداری سوم سالار شهیدان امام حسین (ع) حضور داشتم، هوا گرم بود بعد از چندی عزاداری ، گرفتن فیلم و عکس از هیات های عزاداری وارد مسجد شدم تا در زیر سایه درخت گردو کمی از شدت عطش و گرمای بدنم کاسته شود ، روبرویم گلزار شهدای مسجد جامع طاهرگوراب بود همان گلزار شهدایی که هر زمان شهیدی را برای تدفین می آوردند مادرم دستم را می گرفت و مرا همراه خود می برد ، هنوز مدرسه نمی‌رفتم اما از مادر می پرسیدم که کجا و برای چه می رویم ، مادر با زبان ساده جواب سوال هایم را می داد اما من آنقدر کم سن و سال بودم که هنوز معنای شهادت و فداکاری در راه حفظ خاک وطن را متوجه نمی شدم تا اینکه کمی بزرگتر شدم .

ذهنم مشغول بود آنجا که نوحه عزا می خواندند و از گلوی بریده شده سالار شهیدان و بی تابی حضرت زینب (س) می گفتند.

به ناگاه اشک چشمانم جاری شد ، صدای پیامک تلفن همراه رشته افکارم را پاره کرد ، نگاه کردم و دیدم این بار از سوی بسیج رسانه برای بازدید و روایت واقعه شب تلخ و سیاه شهادت دانشمند هسته ای به همراه خانواده اش به شهر آستانه اشرفیه دعوت شده ام ، چه سعادتی فراتر از این که بتوانم خاک کربلا را در گیلان و آستانه لمس کنم خاکی مقدس درآمیخته با خون شهدای بی گناه .

روز موعود فرا رسید و من بعد از قرائت نماز ظهر و عصر از خانه خارج شدم ، قرارگاه ما مزار شهدای رشت بود همان جایی که آرامش دل ها را سبب می شود.

به مزار شهدا رسیدم با فاتحه وارد و با همکاران مشغول صحبت شدم ، فضایی آرام و سبک توام با امید به زندگی .

پس از آمدن همگی همکاران ، ماشین به راه افتاد ، مقصد کربلا ، بله کربلا ، کربلایی در آستانه اشرفیه شهر آقا سید جلال الدین اشرف ، کربلایی که مقتل خون شهدایی بی گناه بود که به دست استکبار زمانه رژیم جنایتکار صهیونیسم به شهادت رسیدند.

وارد شهر آستانه شدیم خیابان فردوسی و کوچه فتح المبین ، هنوز هم آثار به جا مانده از موشک ها (اصابت ۴ موشک) در خانه های اطراف محل حادثه نیز دیده می شد ، کمی جلوتر رفتیم تا اینکه به مقصد رسیدیم، دشت کربلا، کربلایی که در اطراف آن خانه هایی ویران شده ، گویی که انگار کسی در آن زندگی نکرده است.

دشت کربلا زمینی شخم خورده خالی از هرگونه بنا و ساختمان (۴ منزل کاملا تخریب شده ) ، بعضی جاها پست تر و بعضی ها جاها بلند تر ، باریکه هایی از آب در آنجا خودنمایی می کرد ، نه خانه ای بود و نه انسانی ، به ظاهر ویرانه ای بود اما گویی که بهشتی بود سرسبز و بوی زندگی می داد .

کمی دقیق تر شدم لنگه کفشی در یک سو ، پشتی ها و بالشت های گل گلی ، شیشه های شکسته ، چوب های خرد شده و خاکی که مقدس بود ، دور تا دور خانه هایی ویران شده یا نیمه ویران ، آشپزخانه خانه ای نیمه ویران انگار که هیچوقت در آنجا غذایی طبخ نشده، صدای پرتاب آهن ها و تعمیرات خانه برخی از همسایگان گاهی تمرکزم را بهم می ریخت ، اشکی در چشمانم و بغضی در گلویم گره خورده بود، با خودم تکرار می کردم به کدامین گناه؟

مگر اینجا منطقه مسکونی نیست؟به کدامین گناه این همه انسان شهید شده اند و مابقی هم که تاکنون صدای هیچ تیر و ترکشی را نشنیده بودند به ناگهان موشک سرشان خراب شده !

دلم میخواست فقط نگاه کنم و فکر کنم تا شاید بتوانم جواب سوال هایی که از ذهنم می گذرد را پیدا کنم.

۲۳ خردادماه ۱۴۰۴ ، همه در تب و تاب برگزاری جشن امامت و ولایت ، جشن ۱۰ ساعته غدیر ، مردم همه در شادی برای برگزاری جشن ، اما به ناگاه ناقوس جنگ شنیده شد جنگ جنگ جنگ واژه ای که برای مردم ایران نام آشناست .

این بار جنگ اسرائیل علیه ایران در حالیکه مذاکرات ایران و آمریکا بصورت غیر مستقیم در حال برگزاری است.

چه بدعهد است این دشمن ! مذاکره یا جنگ ؟ روز ۲۳ خرداد ماه سال جاری در حالیکه رژیم صهیونی تجاوز مستقیم به ایران اسلامی را آغاز کرد به دنبال ترور سید علی صدیقی صابر بود به جرم دانشمند بودن ، اما فرزند ایشان سید حمیدرضا صدیقی صابر به شهادت رسیدند و داغ یک جوان و جوانان دیگر این مرزو بوم بر دل ملت ایران سنگین شد.

پس از شهادت حمیدرضا صدیقی صابر که بدون شک ایشان هم به مانند پدر یکی از سرمایه های گرانقدر انسانی در این مملکت بودند خانواده میهمان شهر خود در خانه پدری ( پدر و مادر همسر شهید سید علی صدیقی صابر) شدند و فرزند در مزار شهدای آستانه آرام گرفت.

مهمان کشی یا میزبان کشی؟کربلای آستانه تا کربلای عراق راهی نیست آنچه بیداد می کند قساوت و بی رحمی است ، کربلا سرزمین غصه و بلا قتلگاه امام حسین (ع) و خیابان فردوسی کوچه فتح المبین کربلا و قتلگاه دانشمند هسته ای ایران و گیلان به همراه خانواده اش.

شب سوم تیرماه سال جاری که سید علی صدیقی صابر به همراه همسر و دو دخترش در منزل پدری همسر میهمان بودند ساعت از یک بامداد گذشته بود اهل خانواده دور هم جمع بودند برای عزاداری جوان از دست رفته ، کسی تصور نمی کرد که دشمن جنایتکار کار ناتمامش در تهران را در آستانه اشرفیه به اتمام برساند.

چهار خانه ویلایی کنار یکدیگر در آرامش و درسکوت سومین شب تابستان ، سید امیر علی چتر عنبرین نیز در خانه پدربزرگ و مادر بزرگ بود او نمی دانست که قرار است به شهادت برسد ، نمی دانست که دشمن صهیونی قرار است پروژه ناتمام تهران را در کوچه فتح المبین آستانه به اتمام برساند او ماند تا در کنار خانواده باشد اما نمی دانست که برای دشمن فرقی ندارد که یک انسان بی‌گناه را بکشد یا بیشتر ، همان طور که در غزه به زن ، مرد ، پیر و جوان و کودک رحم نمی کند.

۴ موشک فرود آمد صدای وحشتناک و مهیبی به گوش مردم آستانه رسید آنها نمی دانستند که کربلایی به پا شده و این بار نشانی کربلا در شهرشان و در خیابان فردوسی بود.

بله دشمن نمی توانست پیشرفت ایران را باور و قبول کند ، سال هاست که شاهد ترور دانشمندان هسته ای ایران هستیم ، دانشمندانی که برای عزت و پیشرفت خاک کشورشان تلاش می کنند و با آنکه می دانند ممکن است در راه اهداف و آرمان هایشان به شهادت برسند اما دست از تلاش برای رسیدن به هدف بر نمی دارند .

سید علی صدیقی صابر و مابقی دانشمندان ایران اسلامی ترسی از مرگ یا شهادت ندارند خانواده هایشان را هم بدون هراس فدای آرمان های مقدسشان می کنند همانگونه که امام حسین (ع) در راه دین اسلام و امربه معروف جان خود و خانواده اش را در راه رضای خدا فدا کردند.

کربلای امام حسین (ع) را حضرت زینب (س) زنده نگه داشتند و روایت واقعه کربلای عراق و نبرد حق علیه باطل امروز به گوش جهانیان رسیده است.

بنده هم امروز در این مکان مقدس حضور یافتم تا روایت کنم درجه و میزان قساوت ، بی رحمی ، مهمان کشی و میزبان کشی اسرائیل غاصب را ، روایت کنم از درد و ناله مردم گیلان و ایران برای از دست دادن سرمایه های انسانی شان ، اما این مردم آگاه و بصیر هستند از خون شهدا همواره جوانه امید در دلشان می روید و گام هایشان را برای مبارزه با دشمن مستحکم تر می کنند.

سلاح من قلم است تا روایت کند که زمین خدا چگونه شاهد جنایت های اسرائیل غاصب و آمریکای شیطان است و آسمان خدا نظاره گر پرپرشدن انسان هایی بی گناه .

تاریخ تکرار شد و اینبار میهمان کشی و میزبان کشی در آستانه ماه محرم در شهر آقا سید جلال الدین اشرف ، بله اینجا آستانه اشرفیه است مقتل شهدای ایران و گیلان .

به ویرانه نگاه می کنم اما می دانم که اگرچه خون می دهیم و دشمن به دنبال تجاوز به خاک کشور و توطئه علیه نظام است اما مردم ما پای کارهستند و حق پیروز است .

کمی آن طرف تر فاطمه ملائک دختر یکساله همکار خبرنگار را می بینم که با زبان بی زبانی و دستان کوچکش در حال آموزش دیدن برای گفتن مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا است تربیت دینی و سیاسی ، دشمن شناسی ، آگاهی و بصیرت یعنی همین .

دشمن به خیال خام خود دانشمندان ایران عزیزمان را شهید می کند اما خبر ندارد که از خون یک دانشمند ، دانشمندان دیگری در این خاک سربرآورده و رشد می کنند.

بنا به فرموده سردار دل ها شهید سلیمانی ، ما ملت امام حسینیم ، بیرق امام حسین (ع) بر زمین نمی ماند .

در مقتل شهدا تابلوهایی با نام مقدس ، امام حسین (ع) و اینجا کربلاست برپا بود که نشان از پایداری حق و نابودی باطل دارد.

پس از مدتی گشت و گذار در محل واقعه کربلای آستانه و دیدن مردمانی که به این مکان می آمدند و با حیرت و ناراحتی خیره می شدند، سکوت می کردند و با قلبی مالامال از غصه و ناراحتی به راه خود ادامه می دادند ، محمد سجاد و خواهرش ریحانه را دیدم که در حال بازی کودکانه در مقتل شهدا بودند ، پرسیدم ایران را چقدر دوست دارید؟ با زبان کودکانه و لبخندی ملیح و بی ریا گفتند خیلییییییییییی و این خیلی را با زبان بدن یا همان دستشان نشان می دادند ، پسرک برایم تعریف کرد که اینجا یک دانشمند به شهادت رسیده و بعد گفت که خودش می خواهد دانشمند شود .

از دخترک پرسیدم چه کسی به اینجا حمله کرده ؟ گفت اسرائیل، با تمام کودکی اش اظهار انزجار از آمریکا و اسرائیل می کرد و با دستان کوچکش شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می داد با دیدن این دو کودک قوت قلبم بیشتر شد.

چشمانم خیره شد به کبوترانی که در محل قتلگاه شهدا به دنبال آب بودند ، دلم گرفت از این همه جنایت .

کم کم رهسپار شدیم به طرف حرم مطهر آقا سید جلال الدین اشرف نگین شهر آستانه اشرفیه ، مقابل ورودی حرم یکی از خودروهای حادثه دیده در محل واقعه به عنوان شاهدی از جنایات اسرائیل در شب سوم تیرماه ۱۴۰۴ به معرض نمایش گذاشته شده بود و کمی آن طرف تر پرچم یا حسین در بالای حرم آقا سید جلال الدین اشرف خودنمایی می کرد ، چقدر غریب است این شهر ، شهری که در آن میهمان و میزبان امنیت ندارند!

برای زیارت به داخل حرم رفتم و بعد از دعا کمی دلم آرام گرفت.

مقصد سوم محل تدفین شهدا بود مزارشهدای آستانه اشرفیه با حیاطی بزرگ و گنبدهایی طلایی و آرامشی محض ، وارد مزار شهدا شدم در آنجا ویلچری قرار داشت که متعلق به مادربزرگ خانواده بود همان ویلچری که مادربزرگ در مراسم عزاداری سید حمیدرضا صدیقی صابر بر روی آن نشسته بود ، اما ویلچر له و لورده شده بود و مشاهده آن دل هر انسانی را به درد می آورد.

رسیدم به جایی که خانواده دانشمند هسته ای ایران و گیلان در آنجا آرمیده بودند ، شهید سید علی صدیقی صابر ، شهیده زهرا صابر بازکیاگورابی ، شهید سید حمیدرضا ، شهیده سیده فاطمه و شهیده سیده محیا صدیقی صابر و شهید سید امیرعلی چتر عنبرین (پسرخاله) ، شهید امیر علی که به همراه پدر و مادرش نرفت میهمان خانه مادر بزرگ بود و به شهادت رسید.

بله ۱۳ نفر از اهالی یک خانواده در شب سوم تیرماه ۱۴۰۴ در جنایتی هولناک توسط رژیم غاصب صهیونی به شهادت رسیدند ، به کدامین گناه؟ تنها گناه دانشمند بودن شهید سید علی صدیقی صابر بود ، تنها گناه تلاش برای پیشرفت علمی ایران اسلامی بود!

تلنگری است که آگاه باشیم در راه حق ، در راه ولایت ، دفاع از خاک کشور و پیشرفت ایران اسلامی گام برداریم امید زنده است زندگی جریان دارد و باید برای عزت و سرافرازی ایران اسلامی تلاش کنیم .

در زمانه ای که رسانه های معاند حق را باطل و باطل را حق جلوه می دهند با تبعیت از ولایت فقیه بتوانیم رسالت خبری خود را در راستای آگاه سازی بیشتر جهان علیه رژیم غاصب صهیونی و آمریکای جنایتکار به درستی به انجام برسانیم و مردمان جهان را از ذات خبیث این شیاطین آگاه سازیم.

خدایا کمکم کن تا بتوانم قلمم را در بیان واقعیت ها و حقایق در مسیر حق بچرخانم و در انجام رسالتم موفق و سرافراز باشم.

به امید ایرانی پیروز و سرافراز